تبلیغات
Susa Web Tools

•:*¨ღ`*:•. IRAN HISTORY •:*¨ღ`*:•. - خوارزمشاهیان
 
•:*¨ღ`*:•. IRAN HISTORY •:*¨ღ`*:•.
اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است / ارد بزرگ
درباره وبلاگ


سلام .........................
به وب من خوش اومدین ..........
من صدف محمدی هستم...........
و لحظات خیلی خوشیو براتون ارزو می کنم ...........

مدیر وبلاگ : sadaf JUN
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :





Powered by WebGozar

جاوا اسكریپت

تعبیر خواب آنلاین



اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

سخن بزرگان

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
<>

sciencesforever

<>

تاریخ ایران

تاریخ ایران

<>

دروس راهنمایی

<> <>

دروس راهنمایی

<> <>

تاریخ ایران

<>

تاریخ ایران

U Kiss - 0330

سلام .......  خوبین ؟؟؟

یه مدت نبودم خوش گذشت ؟؟؟  مشغول امتاحانا بودم ......

تورو خدا برام دعا کنین ............ معدلم خیلی مهمه

خب امروز از خوارزمشاهیان اپیدم .........

بپرین ادامه مطلب

اغاز کار خوارزمشاهیان

نوشتکین نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی بود از اهالی غرجستان که توسط سپهسالار کل سپاه خراسان در زمان سلجوقیان خریداری شد. این غلام رفته رفته در دوران فرمانروایی سلجوقیان به سبب استعداد سرشار و کفایتی که از خود نشان داد به زودی مدارج ترقی را طی کرد و به مقامات عالی رسید تا این که سرانجام به امارت خوارزم برگزیده شد. نوشتکین صاحب ۹ پسر بود که بزرگ‌ترین آنها، قطب الدین محمد نام داشت. پس از نوشتکین، فرزندش محمد از جانب برکیارق به ولایت خوارزم رسید «۴۹۱ ق / ۱۰۹۸ م» و سلطان سنجر نیز بعدها او را در آن سمت ابقاء کرد. بدین ترتیب دولت جدیدی بنیانگذاری شد که بیش از هر چیز برآورده و دست پرورده سلجوقیان بود. قطب الدین محمد به مدت سی سال تحت قیومیت و اطاعت سلجوقیان امارت کرد. پسرش اتسز هم که بعد از او در ۵۲۲ ق / ۱۱۲۸ م به فرمان سنجر امارت خوارزم یافت، از نزدیکان درگاه سلطان سلجوقی بود. هر چند بعدها کدورتی بین وی و سلطان سنجر پدید آمد که به درگیریهای متعددی هم منجر شد، اما تا زمان حیات سلطان سنجر، اتسز نتوانست به توسعه قلمرو خوارزمشاهیان کمک چندانی بکند. چون اتسز پیش از سنجر وفات یافت، پسرش ایل ارسلان «۵۵۱ ق / ۱۱۵۶ م» امیر خوارزم شد. اما در زمان او که سلطان سنجر نیز وفات یافته بود، نزاع داخلی سلجوقیان، امکانی را فراهم آورد تا ایل ارسلان به قسمتی از خراسان «۵۵۸ ق / ۱۱۶۳ م» و ماوراءالنهر «۵۵۳ ق / ۱۱۵۸ م» که هر دو در آن ایام دچار فترت بودند، دست یابد و به این ترتیب نزدیک به پانزده سال به عنوان خوارزمشاه حکومت کند.

میراث سلجوقی در اختیار خوارزمشاهیان [ویرایش]

بعد از ایل ارسلان، منازعاتی که بین پسرانش سلطانشاه و علاءالدین تکش برای دستیابی به فرمانروایی ولایات بروز کرد، بارها موجب رویارویی نیروهای این دو برادر شد، تا این که عاقبت با استیلای تکش این درگیریها به پایان رسید.

در زمان تکش تمامی خراسان، ری و عراق عجم، یعنی آخرین میراث سلجوقی به دست خوارزمشاهیان افتاد. غلبه تکش بر تمام میراث سلجوقی، نارضایتی خلیفه بغداد را به دنبال خود داشت که اثر این ناخرسندی و عواقب آن، بعدها دامنگیر محمد بن تکش شد. با درگذشت علاءالدین تکش «رمضان ۵۹۶ ق / ژوئن ۱۲۰۰ م»، پسرش محمد خود را علاءالدین محمد خواند و به این ترتیب سلطان محمد خوارزمشاه شد.

رویارویی علاء الدین محمد با خلیفه عباسی [ویرایش]

بیست سال «۵۹۶ - ۶۱۶ ق / ۱۲۰۰ - ۱۲۱۹ م» فرمانروایی علاءالدین محمد به طول انجامید. علاءالدین محمد که میراث دشمنی با خلیفه را از پدر داشت، از همان آغاز امارت، خود را از تأیید و حمایت فقیهان و ائمه ولایت محروم دید به همین دلیل ناچار شد تا بر امیران قبچاق خویش، یعنی ترکان قنقلی که خویشان مادریش بودند، تکیه کند و با میدان دادن به این دسته از سپاهیان متجاوز، بی رحم و عاری از انضباط که در نزد اهل خوارزم بیگانه هم تلقی می‌شدند، به تدریج حکومت خوارزمشاه را در همه جا مورد نفرت عام ساخت.

رویارویی با مغولان [ویرایش]

در طی همان ایامی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای ماوراءالنهر گسترش می‌داد و خلیفه بغداد - الناصر الدین بالله - برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق سرگرم توطئه بود؛ در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاهیان، قدرت نو خاسته‌ای در حال طلوع بود . مغولان که در آن ایام با ایجاد اتحادیه‌ای از طوایف بدوی یا بدوی گونه، خود را برای حرکت به سوی ماوراءالنهر آماده می‌ساختند، اهمیت و قدرتشان در معادلات و مجادلات سیاسی سلطان خوارزمشاه و خلیفه بغداد، نه تنها جایگاهی پیدا نکرد بلکه به حساب هم آورده نشد. در نتیجه فاجعه عظیمی که تدارک دیده می‌شد، از دید دو قدرت و نیروی مهم آن پوشیده ماند به طوری که هنگامی که دهان باز کرد، نه از سلطنت پر آوازه خوارزم چیزی باقی گذاشت و نه از دستگاه خلافت. آنچه باقی ماند، ویرانی، تباهی، کشتارهای دسته جمعی، روحیه تباه شد. و در یک کلام، ویرانی یک تمدن بود. هنگامی که چنگیز خان به تختگاه خویش باز می‌گشت، بخش عمده ایران به کلی ویران شده و بسیاری از آثار تمدنی آن نابود شده بود. دستاوردهای دولت خوارزمشاهی که با سعی و کوشش بنیانگذاران آن که می‌توانست آینده بهتری را برای ایران زمین و تمدن اسلامی رقم زند، در نکبت استبداد مطلقه، ماجراجوییهای شاهانه و تنگ نظریهای مذهبی و سیاسی، رنگ باخت و تباهی را نصیب مجریان، کارگزاران، کار گردانان و از همه مهم‌تر مردم محروم نمود.


فرمانروایان خوارزمشاهی [ویرایش]

. حكومت خوارزمشاهیان
از جمله دولت هایى كه به واسطه ى خدمت به دولت سلجوقیان ، به وجود آمد و نام و نشانى كسب كرد. دولت خوارزمشاهى است . انوشتكین ، در نتیجه خدماتى كه به نضج دولت سلجوقى انجام داد از طرف ملكشاه ، به حكومت خوارزم منصوب شد. (خوارزم منطقه اى است بین رودخانه جیحون و كرانه ى شمالى دریاى خزر) پس از مرگ انوشتكین ، سنجر، فرزند او قطب الدین محمد را در 490 هجرى به حكومت خوارزم برگزید. این شخص خود را خوارزمشاه خواند و در تمام دوران حكومت ، خود را مامور و مطیع سلطان سنجر دانست . پس از مرگ وى ، فرزندش اتسز، فرمانرواى خوارزم گردید. اتسز در فضل و دانش معروف و مشهور بود. او در حكومت سلطان سنجر به پایه هاى فوق العاده اى رسید (256).
اتسز، موسس واقعى حكومت خوارزمشاهیان است . چه او و جانشینانش از هر فرصتى براى كسب استقلال استفاده كرده اند. اتسز، در سال هاى اول فرمانروایى خود از سنجر متابعت مى كرد؛ ولى بعدا، علیه سنجر قیام كرد. پس از آن كه سنجر به دست تركان غز و قراختائیان در جنگ اسیر گردید، مقدمات مخالفت و رستاخیز حكومت هاى تابع ، علیه سلجوقیان فراهم شد، و به تدریج حكومت هاى مستقلى در آذربایجان ، فارس و خراسان تشكیل شد و موقعیت سلاجقه نزد خلفا به كلى متزلزل گردید و مقدمات پیشرفت كار خوارزمشاهیان فراهم شد (257). پس از مرگ اتسز، پسرش ایل ارسلان و بعد از او، تكش ، به هواى سلطنت برخواستند. علاء الدین تكش ، كه وفات یافت . فرزند او، علاء الدین محمد، زمام امور را در دست گرفت .
متصرفات دولت خوارزمشاهى ، در عصر او به منتهاى وسعت رسید، ولى به دلیل جنگ هاى متوالى و بى تدبیرى ، عدم توجه به آسایش اكثریت ، توده ى مردم از سخت از خود ناراضى كرد و چون مصمم شده بود كه بغداد را به حیطه تصرف درآورد، ناصر، خلیفه عباسى هم با دشمنان سلطان همداستان شد و ظاهرا براى حفظ موقعیت خود، محرمانه با چنگیز رابطه برقرار كرد و او را به تسخیر مناطق متصرفى خوارزمشاهیان تشویق نمود.
در حقیقت بعد از سلجوقیان ، خوارزمشاهیان موفق به ایجاد نیرومندترین امپراتورى غرب آسیا گردیدند. همین امپراتورى وسیع و مقتدر بود كه در قرن هفتم هجرى ، با شدیدترین و مصیبت بارترین موج هجوم مغولان و اقوام آسیاى مركزى مواجه گردید (258).
نكته ى قابل ذكر آن است كه ، گرچه خوارزمشاهیان ، داراى بسیارى از خصوصیات اقوام ترك بوده اند، ولى به احتمال بسیار قوى ، اینان از نژاد ایرانیان شمال شرق بوده و از قرن ها پیش از زمان پارتیان ، در این ناحیه سكونت داشتند و مانند بعضى از ایرانیانى دیگر، در اثر تماس و اصطكاك با اقوام ترك نژاد، یك سلسله از مشخصات اجتماعى و زبان آنان را فرا گرفته بودند.

خوارزمشاهیان و موقعیت ممالك اسلامى

در حدود قرن هفتم هجرى و سده دوازدهم میلادى ، سلطان محمد خوارزمشاه پس از محاربات بسیار، سرزمین ماوراء النهر را از قراختائیان و افغانستان را از ملوك غور و منطقه اراك و فارس و آذربایجان را از كف اتابكان خارج نمود و ظاهرا فرمانرواى تمام ایران گردید.
ولى در داخل ممالك اسلامى ، صلح ، یگانگى و وحدت نظر وجود نداشت . مناسبات سلطان محمد خوارزمشاه با خلیفه عباسى (259) بسیار تیره بود و سلطان براى طرد او، از علماى مملكت ، فتوى گرفت و او را رسما معزول و نامش را از سكه و خطبه انداخت .
اما اكثریت علما و روحانیون ، اطاعت از خلیفه را بر خود فرض مى شمردند و به همین علت سلطان كه به روحانیون اعتماد چندانى نداشت و در بین مردم نیز تكیه گاه و هواخواهى نمى دید، براى حفظ موقعیت خود به تركان دشت قبچاق ، كه مادر او تركان خاتون نیز از آنان بود، تكیه كرد و به همین علت ، مداخله سران ترك و تركان خاتون در امور مختلف مملكتى و تجاوز و زورگویى آنان به مردم به تشتت و نابسامانى اوضاع كمك كرد. در این باره ، آن لمبتون در كتاب تاریخ میانه ایران مى نویسد:
واكنش نهایى روستاییان در مقابل ستم و زیاده ستانى و عدم امنیت فرار از روستاهایشان بود. المختارات من الرسائل در یك سند بدون تاریخ به پراكندگى و فرار روستاییان (رعایا) از یكى از روستاهاى ، مادر سلطان اشاره دارد در این سند آمده ، كه كسى حق دخالت در كار روستا را ندارد، صادر و وارد در آن نزول نمایند و از دیوان ایالت و شحنگى به قسم عوارض مونات و نزول مواخذتى ننمایند و از فرمان تجاوز نكنند و چیزى نخواهند تا رعیت فارغ دل و امیدوار، روى به وطن نهند و به عمارت و زراعت مشغول گردند (260).

علل زوال امپراتورى خوارزمشاهى

در مقام مقایسه ، از نظر قدرت اقتصادى و امكانات كمیتى و نظامى ، دولت خوارزمشاهى ، به مراتب نیرومندتر از طوایف چادرنشین و بیابان گرد مغول بودند و در حقیقت دولت خوارزمشاه در برابر مغولان حالت یك كشور پیشرفته و داراى سازمان اقتصادى و اجتماعى متشكل در برابر یك جامعه ى عقب مانده ى بربر و شبانى را داشت . به استثناى عامل مذهبى و ایدئولوژى ، در مقیاس ضعیف تر و پایین تر، تا حدى شباهت به موقعیت اعراب ، در مقابل امپراتورى ساسانیان را داشت .
با توجه به همین امر، در ابتداى كار با وجود نقشه هاى دور و دراز، مغولان و برابر دولت خوارزمشاهیان جانب احتیاط و احترام را نگاه مى داشتند، حتى قبل از واقعه اترار، در یكى از ماموریت هاى جنگى كه سربازان خوارزمشاه براى تعقیب طوایف قبچاق رفته بودند، وقتى به سربازان مغول برخورد كردند، با وجود اصرار سربازان خوارزمشاه به نبرد مغولان از برخورد احتراز كردند و شبانه عقب نشینى نمودند، ولى از وضع داخلى شاهنشاهى خوارزمشاهى اطلاعات زیادى كسب كردند و به ضعف و تشتت رژیم ایران پى بردند و در هجوم این كشور، مصمم گردیدند.
در هر حال ، پیروزى مغول و زوال دولت خوارزمشاهى معلول یك سلسله علل و عوامل بوده مى توان آن را به شرح زیر خلاصه نمود:
1 خوارزمشاهیان با اتكاء به قدرت امپراتورى و مغرور از پیروزى هاى قلبى ، در ارزیابى نیروى واقعى مغول و استحكام سازمان اجتماعى و نظامى آن دچار اشتباه گردیدند. آنان تصور مى كردند، پس از شكست اولیه ، طوایف بیابان گرد، پس از غارت چندین شهر، به زودى به سرزمین اصلى خود باز خواهند گشت (261).
2 نفوذ فوق العاده و دخالت هاى زیاد در امور كشورى ، توسط تركان خاتون ، مادر سلطان محمد خوارزمشاه ، كشتار و خونخوارى مادر و فرزند، در شهرهاى مختلف ، رعب و وحشت ایجاد نموده بود.
3 پراكنده نمودن سپاه در شهرها و به عبارت دیگر، از جنگ تعرضى چشم پوشیدن و اكتفا به دفاع نمودن و از دشت هاى نبرد، خود را به داخل دیوار شهرها و پشت باروى قلاع كشاندن .
4 تصرف سرزمین قراختائیان در سال 607 ه . توسط سلطان محمد كه به مثابه سدى در مقابل تاتار بودند. سلطان محمد خوارزمشاه در سال 607 ه . به كمك كوچلك خان ، پادشاه قوم نایمان و عثمان خان ، صاحب سمرقند، حمله به قراختائیان ، سرزمین متصرفه را بین خود تقسیم نمودند و خوارزمشاه حدود سلطنت خود را تا لب كاشغر و سند رسانید (262).
5 اختلاف و ناسازگارى با خلیفه عباسى ، مبنى بر این كه خلیفه چرا حیطه متصرفات او را وسیع تر نمى كند و براى او مقامى چون سلاطین سلجوق قائل نمى شود. سپس با فتوا گرفتن علیه بى كفایتى او، سعى در بى اعتبارى خلیفه نموده و یكى از سادات ترمذى را خلیفه خواند.
6 یكى دیگر از عوامل شكست آن بوده است كه طوایف خلج ، قبچاق ، قنقلى و تركان غیر مسلمان كه از براى عمارت و غنیمت مى جنگیدند و بر تقسیم غنایم ، با تركان خوارزمى دایم در حال نزاع بودند، از لشكر او جدا شدند، ولى چنگیز توانست ، دسته هاى جدا شده را یك به یك مغلوب سازد (263).
7 یكى دیگر از عوامل كه بر اثر آن ، نفرت طبقه روحانى و مردم نسبت به سلطان بیش تر شد، قتل عارف معروف ، شیخ مجدالدین مشرف بن موید بغدادى ، برادر بهاء الدین محمد رییس دیوان رسایل تكش بود كه در خوارزم نفوذ فوق العاده داشت و حتى مادر سلطان نیز از او حمایت مى كرد. این حركت شاه تركان خاتون و مردم خوارزم را سخت نسبت به سلطان خشمناك و روحانیون بیش از پیش به دشمنى او برخاستند.
8 بدرفتارى با رعایا و مغلوبین ، كینه جویى ، عیاشى و شرابخوارى سلطان جلال الدین باعث گردیده بود كه وى بدون یار و یاور به ماند. سلطان جلال الدین ، به طور همزمان با خلیفه ، اسماعیلیان ، ملكه گرجستان ، سلطان سلجوقى روم ، پادشاه الجزیره درافتاد. در صورتى كم مغولان در پشت سر او بودند. سلطان جلال الدین ، چنان مردم ولایاتى را كه بر آنان مى تاخت از خود رنجاند كه در موقع ضرورت ، هیچ كس به داد او نرسید و غالب این جماعت ، حكومت مغول را بر استیلاى جلال الدین ترجیح دادند و به میل خود، لشكریان چنگیز را براى نجات از تعدیات اتباع جلال الدین جز كشاندن مغول به بسیارى از نقاطى كه ممكن بود از شر ایشان محفوظ بماند و مزید بر آن جز خوبى و كشتار مردم بى گناه نتیجه اى دیگر به دست نداد (264)
9 واقعه اترار: عده زیادى از تجار مغول ، بین (450 تا 500) نفر، به مردم ماوراء النهر حركت نمودند، آنان ، اجناس و امتعه ى گران بها از قبیل ؛ طلا و نقره و ابریشم و پارچه هاى قیمتى و مشك و احجار كریمه با خود آورده و به شهر اترار كه اوایل خاك خوارزمشاهیان بود رسیدند.
در این باره ، حمدالله مستوفى در كتاب تاریخ گزیده مى نویسد:
جماعتى تجار روى به ایران نهادند، به اترار رسیده بودند و اینالجق حاكم آنجا كه با مادر سلطان نسبت خویشى داشت ، بغرض ، ایشان را موقوف كرده و از سلطان اجازت قتل ایشان خواسته بود سلطان را چون آخر دولت بود، نكبت با فكر نگذاشت تا بیندیشیده به خون فرمان داد. اینالجق ، قریب پانصد آدمى بیگناه را بكشت و اموال ایشان برداشت .
10 عزل وزیر، نظام الملك ناصر الدین و سپردن امور كشورى ، به 6 تن دیگر به جاى او، كه امور كشورى را به دست گرفته و باعث هرج و مرج و نارضایتى بین مردم گردیدند.
11 یكى دیگر از علل عمده ، ضعف ممالك اسلامى و وقوف نفاق در آنجا و وجود خلیفه ى مغرض و هوس ران عباسى ، یعنى الناصر لدین الله است كه چهل و شش سال خلافت خود را صرف ظلم به مردم و جمع مال و فرستادن جاسوس به بلاد مختلفه و كبوتربازى و گلوله اندازى و پوشیدن لباس اهل فتوت نموده ، سلاطین اطراف را مخفیانه به جنگ با خوارزمشاه دعوت مى كرده ؛ چنان كه غوریان را به مخالفت با سلطان محمد ترغیب مى نموده است . هم چنین قراختائیان ، تاتارهاى نامسلمان را هم به برانداختن خوارزمشاهیان خواند.
مردم بلاد مختلفه ماوراء النهر و ایران در دفاع مقابل مغول ، مردانه جنگیدند و فداكارى ها و رشادت ها و جان نثارى ها كه در این واقعه ى عظیم ظاهر ساختند نشانه ى نهایت درجه غیرت و شرافتمندى ایشان است ، ولى افسوس كه نفاق سران كشورى و لشكرى با یكدیگر و خیانت سپاهیان ترك در غالب موارد و نداشتن قائد مدبر و فزار خوارزمشاه مانع از آن بود كه این همه رشادت ها و مدافعات دلیرانه به نتیجه اى قطعى منتهى گردد.
به هر حال ، مجموعه عوامل ، یعنى بى تدبیرى ، غرور، عجب ، ترس و ضعف راى باعث گردید، كه دولت خوارزمشاهیان به نابودى كشیده شود.

علل پیشرفت چنگیز و مغولان

1 كاردانى چنگیز، ثبات و صبر و خونسردى و عدم غرور و نخوت او.
2 اطلاع كامل بر احوال ممالك خوارزمشاه و استفاده از معلومات تجار مسلمان و مترجمین و راهدان ها، ساندرز مى نویسد: یكى از علل موفقیت چنگیز در حفظ ارتباطات ساخت یك رشته پاسدارخانه یام در مسیر راه هاى ارتباطى بود.
3 حفظ نظام مغول و مطیع كردن جمیع ایشان به یك امر و فرمان توسط یاساهاى چنگیزى و اجراء احكام سخت آن .
4 انفاق كامل بین سرداران و پسران او، تا آن جا كه هیچكدام در مقابل چنگیز، از خودرایى نداشتند و همه آلت اجراى احكام او بودند.
5 بودن نژاد، زبان ، اخلاق ، آداب و هدف واحد، در بین لشگریان چنگیز، عامل مهمى در موفقیت مغولان بود. در حالى كه درست خلاف آن به نحوى بارز در میان لشگریان مدافع خوارزمشاه دیده مى شد.

چگونگی به قدرت رسیدن خوارزمشاهیان
  خوارزمشاهیان در منطقه خوارزم به مركزیت گرگانج ساكن بودند كه در دورۀ سلجوقیان به مرور از دست­نشاندگی خارج شدند و علاوه بر خوارزم بر ماوراء النهر و ایران هم دست یافتند. خوارزمشاهیان فرزندان غلامی به نام انوشتكین غرچه هستند كه غلام بلكاتكین از غلامان ملك­شاه سلجوقی بود. انوشتكین منصب طشت‌داری داشت، ولی بر اثر درایت و كفایت ملك­شاه، شحنگی ولایت خوارزم را به او داد و بعد از او پسرش قطب‌الدین محمد به جای او منصوب شد كه نطقه آغازین سلسله خوارزمشاهیان بود.
 
قطب‌الدین محمد انوشتكین (490 تا 522 ه‍.ق)
  قطب‌الدین محمد در دورۀ بركیارق از طرف حاكم خراسان التونتاش در سال 490 به خوارزم فرستاده شد و لقب خوارزمشاه یافت و جانشین بركیارق، سلطان سنجر هم او را تثبیت كرد. او در مدت سی‌سال حکومت در خوارزم، تابع سلجوقیان بود.
 
اَتْسِزبن قطب‌الدین محمد (522 تا 551 ه‍.ق)
اتسز پس از مرگ پدر به امارت نشست و تا سال 530 مطیع سنجر سلجوقی بود و بعضی ممالك تركستان و دشت قپچاق را تصرف كرد و به واسطۀ خدماتش به سلجوقیان ارتقاء درجه یافت و مورد حسد امرا و اركان دولت واقع شد. چون متوجه این امر شد، در حملۀ سنجر به غزنین برای دوری از كید آنها و خوف از سلطان اجازه رفتن به خوارزم گرفت و چون به آن‌جا رسید سركشی و تمرد نمود و چندین بار با سنجر درگیر شد، ولی در همه جا شكست خورد و در زمان اسیری سنجر توسط غزها قصد حمله به خراسان داشت كه در گذشت.
 
ایل ارسلان بن اتسز (551 تا 567 ه‍.ق)
  او از طرف پدر حاكم جَنْد بود. بعد از فوت پدر به خوارزم آمد. وی به ماوراء النهر لشكر كشید و سمرقند و بخارا را گرفت اما در سال 567 از گورخان قراختایی شكست خورد و در همین سال درگذشت.
 
سلطان شاه­بن ایل ارسلان(567 تا 568 ه‍.ق)
  وی ولیعهد پدر بود اما برادر بزرگ‌تر او تكش كه حاكم جند بود به كمك قراختائیان در برابر پرداخت خراج سالیانه، سلطان‌شاه و مادرش تركان خاتون را از خوارزم بیرون كرد و به تخت سلطنت نشست و آن دو به مؤید آی‌آبه حاكم نیشابور پناه بردند و عزم نبرد با تكش كردند. اما مؤید آی‌آبه و تركان خاتون كشته شدند و سلیمان شاه به نیشابور و سپس غور گریخت و تا 589 كه در گذشت با تكش درگیر بود.
 
علاء‌الدین تكش بن ایل ارسلان (568 تا 598)
  تكش بعد از مرگ سلیمان‌شاه مستقل شد و خراسان را از سلجوقیان گرفت. در سال 590 عازم عراق شد و طغرل سوم سلجوقی را به خاطر پیمان‌شكنی كشت و سپس همدان و ری را  تسخیر كرد.
  وی در لشكركشی به قلاع اسماعیلیه بعد از فتح قلعۀ ارسلان كشای و محاصرۀ قلعه ترشیز درگذشت.
 
قطب‌الدین محمدبن علاءالدین تكش (569 تا 618 ه‍.ق)
  به وصیت پدر جانشین او شد و دولت او به اعلی درجه رسید. وی غوریان را در 612 شكست داد و ماوراء‌النهر را تصرف كرد. عازم فتح كرمان و مازندران شد و در سال 607 قراختائیان را شكست داد و اسكندر ثانی لقب یافت. از اقدامات مهم او قصد براندازی خلافت عباسی بود كه به دلیل اقدامات ناصرلدین الله عباسی كه نام او را در خطبه وارد نكرد و عَلَم جلال‌الدین حسن نو مسلمان را بر علم او در سفر حج مقدم كرد، بهانۀ جمله به بغداد پیدا شد و از ائمه ممالك بر عزل خلیفه عباسی فتوی گرفت و با سید‌علاءالدین ترمذی كه از سادات حسینی بود، برای خلافت بیعت كرد و در سال 614 عازم بغداد شد كه در اسدآباد همدان دچار برف و سرمای شدیدی شد و با تلفات بسیار برگشت.
 
جلال‌الدین منكبرنی (618 تا 628 ه‍.ق)
  پس از مرگ پدر به خوارزم آمد، ولی با مخالفت برادرش اوزلاغ شاه روبرو شد و به خراسان و سپس غزنین گریخت. سپاهیان پراكنده به او پیوسته چند مرحله با مغول‌ها جنگید و در نبرد پروان بر آن‌ها غالب شد و پس از نبرد غزنین به سمت هند گریخت. پس از مدت كوتاهی دوباره به ایران برگشت و به قصد كمك از خلیفه عباسی برای دفع مغولان كافر عازم بغداد شد كه علاوه بر امتناع، ناصر قُشْتُمور را به جنگ او فرستاد. او از آن‌جا به تبریز رفت و بر تخت سلطنت جلوس كرد. در سال 428 در راه گریز از مغولان به دیاربكر رفت و در اطراف شهر میافارقین توسط كردها كشته شد و سلسله خوارزم‌شاهیان پایان پذیرفت.




نوع مطلب : خوارزمشاهیان، 
برچسب ها :

       نظرات
دوشنبه 23 خرداد 1390
sadaf JUN


 
 
 
mouse code|mouse code

كد ماوس